[[{"content_id":146531,"content_number":0,"portal_id":252,"lang_id":"fa","content_title":"شهید علیرضا ابهجی","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"تاریخ تولد: 1343\r\n\r\nمحل تولد: یزد\r\n\r\nسال ورود به تربیت معلم: 1365\r\n\r\nرشته تحصیلی :پرورشی\r\n\r\nتاریخ شهادت: 1365\/11\/10\r\n\r\nمحل شهادت: شلمچه\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nزندگینامه&nbsp;شهید:&nbsp;\r\n\r\n&nbsp; &nbsp; در پنجمین روز ازماه بهمن سال 1343هجری شمسی در یک خانواده مذهبی و کشاورز نوزادی متولدشد که روشنی بخش محفل صمیمی خانواده بود. وی تحصیلات خود راتا مقطع دیپلم در شهرستان تفت گذراند . دردوران دبیرستان از اعضای فعال انجمن اسلامی مدرسه بود و در برگزاری مراسم مذهبی بسیار کوشا بود و در عرصه هنری ، بازیگر خوب و جذاب نمایشنامه بود. از نظر سیاسی و فرهنگی با شرکت در کلاسهای عقیدتی و سیاسی حزب جمهوری اسلامی که بنیانگذار آن شهید مظلوم بهشتی بود پایه های عقیدتی و سیاسی خود را تقویت می کرد و ی فردی اجتماعی ، شوخ طبع و خنده رو بود . برای اولین بار در سال 1361 به جبهه رفت و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت کردو پس از آن در عملیات رمضان و والفجر مقدماتی حضور یافت که در این عملیات از ناحیه شکم ، پاو گوش راست مجروح شد. پس از بهبودی نسبی به جبهه رفت و در جزایرمجنون حماسه آفرید در آنجا وی با پای برهنه به سنگرها سرکشی می کرد و به رزمندگان آب می داد و دوستان به خاطر شوخ طبعی و شادابی او به او ( مجنون پا برهنه ) می گفتند. \r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; علیرضا پس از اخذ دیپلم به عنوان پاسدار وظیفه در سپاه سوم فدس فعالیت کرد و با قبولی در رشته پرورشی مرکز تربیت معلم شهید پاکنژاد از آنجا ترخیص شد ولی حال و هوای جبهه و معنویت ان سرزمین&nbsp; اسمانی باعث شد که تنها پس از چند روز شرکت در کلاسها به جبهه برود و از جبهه به مادرش تلفن می زند و می گوید( محیط تربیت معلم برای من کوچک است و اصلاٌ تا جبهه و جنگ هست ، من درس نمی فهمم و بایددر بین رزمندگان اسلام باشم تا احساس راحتی بکنم .) این دلاور سر انجام در تاریخ 1365\/11\/1&nbsp;در حین عملیات کربلای 5 براثر اصابت ترکش خمپاره به آرزوی دیرینه خود که همانا شهادت در راه خدا بود، رسد.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوصیت نامه&nbsp;شهید:\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp;با سلام گرم و خالصانه که از قلب بنده ضعیفی که آخرین لحظات حیات خود را در زمینی به سرخی فجر می گذراند وصیتنامه خود را آغاز می نمایم .\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; وصیتنامه ای که شاید از آن پند رهزوان سبیل الهی باشد بتواند ذره ای در قلب سخت و خام خفتگان این عصر و زمان اثر نموده و آنان را لحظه ای به خودآورد که اینکای برادر!در گوشه ای قوز نمودن و تنها نگریستن ننگ است و بلکه باید از جای خود برخاست و اسلحة برادرانت را بدست گیری و اسلامی را که بعد از سالیان دراز دوباره طلوع نموده است حراست نمایذ و با حرمتکلام می گویم ای برادرو خواهر من : اگر لحظه ای غافل شوید و فکرو ذکر را ، از یاد الهی دور نمایید فردای قیامت است که باید همه پاسخگوی شهیدانی باشید که در صدر آن سید الشهداء امام حسین (ع) قراردارد و خدا آگاه و اعلم است به کارها ، به رفتارما ، به بینش ما و چه ننگ است که در عصری که طفلی 13ساله سر از پای نمی شناسد چنان عاشق و دلباخته گردیده که توان ماندن و صبر نمودن را از او ربوده است و خدا می داند که چه عشقی و روحیه ای است که اینگونه جوانان را به ایثار و آنگاه به مرز شهادت می کشاند. \r\n\r\n&nbsp; خداوندا!! توخود آگاه باش که ما نیز در پی خراست از دین و کشور خودروانه سنگرهای شهادت گردیدیم و آنگاه که لقای تورا در یافتیم آن زمان است که آرامش دلنشین ، قلب مارافرا خواهد گرفت و آنگاه است که حس مینمایم که حاضرم در برابر امام و پیشوای خود حاضر شوم و شما خانواده خوبم ، ای پدر گرامی : سالهای سال من را مانند عزیزی دلبندنگاه داشتید و شاید آرزوها که در ذهن می پروراندید و امیدوارم که شما سعادت مرا در یافته باشید و بدانیدکه فرزندتان نیست و هرچند نمی تواند در این دوران یارو غمخوار شما باشداما بدانید او سعادت مندی می کند و خود امیدواراست و از پروردگار خویش سپاسگزارم که خیر و سعادت را نصیب من و شما خانواده ام می کند ( نمودهاست )و شما هرگاه به یاد فرزندتان می افتید به درگاه خدا تشکر و سپاسگزاری کنید و آنرا نصب العین خود قرارده و سخنی که با خانواده و خواهران عزیزم دارم لحظاتی از یاد شهدا غافل نباشید و وصایای شهدا از یاد خودمبریدو امام خود را تنها نگذارید و با شرکت خود در نماز جمعه اعلام دارید که این نماز جمعه است که پشت دشمن را می لرزاندو بنا به فرموده یکی از مراجع نماز جمعه روز عزای دشمن ماست .\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;&nbsp; شما ای دوستان من که یک دوست خوبی برای شما نبودم انشاء الله من را مورد بخشش قراردهید و ای برادرم : بگذارید اسلحه ی من به زمین بیفتد، چنان اسلحه ی من را به دست بگیرید که دشمن دیگر جرات تجاوز کردن را نداشته باشد و شما بدانید که من خود می دانم یک فرزند خوبی برای شما نبودم انشاالله مرا مورد عفو خویش قراردهید. یگر مزاحم وقت شما عزیزان نمی شوم . خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی ، تورا به جان مهدی، حتی کنارمهدی ، خمین را نگه دار.\r\n\r\nشهید علیرضا ابهجی&nbsp;\r\n","content_html":"<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><strong><span style=\"font-size:16px;\">تاریخ تولد: <\/span><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">1343<\/span><\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><strong><span style=\"font-size:16px;\">محل تولد: یزد<\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><strong><span style=\"font-size:16px;\">سال ورود به تربیت معلم: <\/span><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">136<\/span><\/span><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">5<\/span><\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><strong><span style=\"font-size:16px;\">رشته تحصیلی :پرورشی<img alt=\"\" src=\"\/file\/252\/attach2019073835026064430311.jpg\" style=\"float:left;height:400px;margin:30px;width:400px;\" \/><\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><strong><span style=\"font-size:16px;\">تاریخ شهادت: <\/span><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">1365\/11\/1<\/span><\/span><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">0<\/span><\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><strong><span style=\"font-size:16px;\">محل شهادت: شلمچه<\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size:18px;\"><strong><span dir=\"rtl\">زندگینامه شهید:<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><strong><span dir=\"rtl\">   <span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"> در پنجمین روز ازماه بهمن سال <\/span><\/span><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">1343<\/span><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\">هجری شمسی در یک خانواده مذهبی و کشاورز نوزادی متولدشد که روشنی بخش محفل صمیمی خانواده بود. وی تحصیلات خود راتا مقطع دیپلم در شهرستان تفت گذراند . دردوران دبیرستان از اعضای فعال انجمن اسلامی مدرسه بود و در برگزاری مراسم مذهبی بسیار کوشا بود و در عرصه هنری ، بازیگر خوب و جذاب نمایشنامه بود. از نظر سیاسی و فرهنگی با شرکت در کلاسهای عقیدتی و سیاسی حزب جمهوری اسلامی که بنیانگذار آن شهید مظلوم بهشتی بود پایه های عقیدتی و سیاسی خود را تقویت می کرد و ی فردی اجتماعی ، شوخ طبع و خنده رو بود . برای اولین بار در سال <\/span><\/span><span style=\"font-family:bnazanin;\"><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"color:#000080;\">1361<\/span><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"> به جبهه رفت و در عملیات آزاد سازی خرمشهر شرکت کردو پس از آن در عملیات رمضان و والفجر مقدماتی حضور یافت که در این عملیات از ناحیه شکم ، پاو گوش راست مجروح شد. پس از بهبودی نسبی به جبهه رفت و در جزایرمجنون حماسه آفرید در آنجا وی با پای برهنه به سنگرها سرکشی می کرد و به رزمندگان آب می داد و دوستان به خاطر شوخ طبعی و شادابی او به او ( مجنون پا برهنه ) می گفتند. <\/span><\/span><\/span><\/strong><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">    علیرضا پس از اخذ دیپلم به عنوان پاسدار وظیفه در سپاه سوم فدس فعالیت کرد و با قبولی در رشته پرورشی مرکز تربیت معلم شهید پاکنژاد از آنجا ترخیص شد ولی حال و هوای جبهه و معنویت ان سرزمین  اسمانی باعث شد که تنها پس از چند روز شرکت در کلاسها به جبهه برود و از جبهه به مادرش تلفن می زند و می گوید( محیط تربیت معلم برای من کوچک است و اصلاٌ تا جبهه و جنگ هست ، من درس نمی فهمم و بایددر بین رزمندگان اسلام باشم تا احساس راحتی بکنم .) این دلاور سر انجام در تاریخ <\/span><\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">1365\/11\/1 <\/span><\/span><\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">در حین عملیات کربلای <\/span><\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:16px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\"><span style=\"font-family:bnazanin;\">5<\/span><\/span><\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\"> براثر اصابت ترکش خمپاره به آرزوی دیرینه خود که همانا شهادت در راه خدا بود، رسد.<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#FF0000;\"><span style=\"font-size:18px;\"><strong>وصیت نامه شهید:<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p>  <span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\"> <span style=\"font-size:14px;\">با سلام گرم و خالصانه که از قلب بنده ضعیفی که آخرین لحظات حیات خود را در زمینی به سرخی فجر می گذراند وصیتنامه خود را آغاز می نمایم .<\/span><\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong><span dir=\"rtl\">    وصیتنامه ای که شاید از آن پند رهزوان سبیل الهی باشد بتواند ذره ای در قلب سخت و خام خفتگان این عصر و زمان اثر نموده و آنان را لحظه ای به خودآورد که اینکای برادر!در گوشه ای قوز نمودن و تنها نگریستن ننگ است و بلکه باید از جای خود برخاست و اسلحة برادرانت را بدست گیری و اسلامی را که بعد از سالیان دراز دوباره طلوع نموده است حراست نمایذ و با حرمتکلام می گویم ای برادرو خواهر من : اگر لحظه ای غافل شوید و فکرو ذکر را ، از یاد الهی دور نمایید فردای قیامت است که باید همه پاسخگوی شهیدانی باشید که در صدر آن سید الشهداء امام حسین (ع) قراردارد و خدا آگاه و اعلم است به کارها ، به رفتارما ، به بینش ما و چه ننگ است که در عصری که طفلی 13ساله سر از پای نمی شناسد چنان عاشق و دلباخته گردیده که توان ماندن و صبر نمودن را از او ربوده است و خدا می داند که چه عشقی و روحیه ای است که اینگونه جوانان را به ایثار و آنگاه به مرز شهادت می کشاند. <\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong><span dir=\"rtl\">  خداوندا!! توخود آگاه باش که ما نیز در پی خراست از دین و کشور خودروانه سنگرهای شهادت گردیدیم و آنگاه که لقای تورا در یافتیم آن زمان است که آرامش دلنشین ، قلب مارافرا خواهد گرفت و آنگاه است که حس مینمایم که حاضرم در برابر امام و پیشوای خود حاضر شوم و شما خانواده خوبم ، ای پدر گرامی : سالهای سال من را مانند عزیزی دلبندنگاه داشتید و شاید آرزوها که در ذهن می پروراندید و امیدوارم که شما سعادت مرا در یافته باشید و بدانیدکه فرزندتان نیست و هرچند نمی تواند در این دوران یارو غمخوار شما باشداما بدانید او سعادت مندی می کند و خود امیدواراست و از پروردگار خویش سپاسگزارم که خیر و سعادت را نصیب من و شما خانواده ام می کند ( نمودهاست )و شما هرگاه به یاد فرزندتان می افتید به درگاه خدا تشکر و سپاسگزاری کنید و آنرا نصب العین خود قرارده و سخنی که با خانواده و خواهران عزیزم دارم لحظاتی از یاد شهدا غافل نباشید و وصایای شهدا از یاد خودمبریدو امام خود را تنها نگذارید و با شرکت خود در نماز جمعه اعلام دارید که این نماز جمعه است که پشت دشمن را می لرزاندو بنا به فرموده یکی از مراجع نماز جمعه روز عزای دشمن ماست .<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong><span dir=\"rtl\">    شما ای دوستان من که یک دوست خوبی برای شما نبودم انشاء الله من را مورد بخشش قراردهید و ای برادرم : بگذارید اسلحه ی من به زمین بیفتد، چنان اسلحه ی من را به دست بگیرید که دشمن دیگر جرات تجاوز کردن را نداشته باشد و شما بدانید که من خود می دانم یک فرزند خوبی برای شما نبودم انشاالله مرا مورد عفو خویش قراردهید. یگر مزاحم وقت شما عزیزان نمی شوم . خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی ، تورا به جان مهدی، حتی کنارمهدی ، خمین را نگه دار.<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong><span dir=\"rtl\">شهید علیرضا ابهجی <\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2019-08-06 09:29:34","content_date_event":"2019-08-06 09:29:34","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":0,"content_date_last_edit":"2019-11-18 10:23:10","content_date_register":"2019-08-06 09:30:57","content_columns":0,"content_show_img":0,"content_show_details":0,"content_show_related_img":1,"content_show_slider":0,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":110,"eid":110,"attach_title":"گمنام","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802_106_150.webp","300":".\/cache\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802_212_300.webp","400":".\/cache\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802_282_400.webp","600":".\/cache\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802_424_600.webp","900":".\/cache\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802_635_900.webp","1200":".\/cache\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802_723_1024.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":2253497802,"files":{"original":{"url":".\/file\/252\/attach\/201907\/430312_2253497802.jpg","width":723,"height":1024,"size":0}}}]}]]