[[{"content_id":133445,"content_number":0,"portal_id":252,"lang_id":"fa","content_title":"شهید غلامحسین ایمانی","content_rtitr":"","content_short_title":null,"content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n\r\n\r\nتاریخ تولد:&nbsp;۱۳۴۲\/۱۱\/۳&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;\r\n\r\nمحل تولد: فردوس\r\n\r\nسال ورود به تربیت معلم: مهرماه ۱۳۶۳\r\n\r\nرشته تحصیلی:آموزش ابتدایی&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; \r\n\r\nتاریخ شهادت:&nbsp;۱۳۶۴\/۱۱\/۲۱\r\n\r\nمحل شهادت:جزیره بوارین والفجر ۸\r\n\r\nمزار شهید: بهشت اکبر فردوس\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nزندگینامه شهید:\r\n\r\n&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;شهید غلامحسین ایمانی روز سوم بهمن ماه سال ۱۳۴۲ در خانواده ای متدین و مذهبی از شهرستان فردوس، دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات عمومی خود را تا سال ۱۳۶۳ در شهرستان زادگاهش به پایان رساند. پس از اخذ دیپلم، تصمیم گرفت در ارتش جمهوری اسلامی استخدام شود که کلیه مراحل گزینش را با موفقیت طی نموده ، ولیکن به اصرار خانواده و عدم تحمل دوری وی، از رفتن به آنجا منصرف و سال بعد در آزمون سراسری قبول و در تربیت معلم شهرستان فردوس مشغول به تحصیل گردید. در حین تحصیل، باتوجه به اعتقاد و ایمانی که نسبت به فرامین رهبر کبیر انقلاب حضرت امام (ره) داشت، به عضویت بسیج بیست میلیونی در آمده و در دو مرحله به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. مرحله اول به مدت ۴۵ روز و به سلامتی به آغوش خانواده برگشت. در مرحله دوم حین عملیات والفجر&nbsp;۸ در تاریخ ۱۳۶۴\/۱۱\/۲۱ در جزیره بوارین عراق، مفقود الاثر و پس از ده سال انتظار پیکر مطهرش تشییع و در بهشت اکبر شهرستان فردوس به خاک سپرده شد.\r\n\r\nاز خصوصیات اخلاقی شهید همین بس که بسیار متواضع و فروتن بود. به همه اقوام و خویشان و بستگان در کلیه امور و بدون هیچگونه منت و چشمداشتی کمک می کرد. شاهد این مدعا دوستان، همسایگان، بستگان و اقوام دور و نزدیک شهید می باشند. از دیگر خصوصیاتش این بود که عاشق امام و ولایت بود و برای دنیا و داشته های آن ارزشی قائل نبود. این مطلب از گفته ها و توصیه هایی که در نامه هایش به خانواده خود می نوشت، کاملاً آشکار و هویداست. در جایی می گوید: دنیا هیچ ارزشی ندارد و این چند روزه دنیا انسان باید با هم مهربان و با احساس و محبت باشد. روحش شاد و یادش گرامی.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nوصیت نامه شهید&nbsp;:\r\n\r\nبسم رب الشهداء و الصدیقین\r\n\r\nهم اکنون که لباس رزم پوشیدم و عازم جبهه هاى نبرد حق علیه باطل شدم ، لازم مى دانم چند کلمه اى را به عنوان یادگارى روى کاغذ بیاورم که اگر انشا الله شهید شدم ، با خواندن این وصیتنامه عده اى تحت تاثیر قرار گرفته و نگذارند اسلحه ام روى زمین بماند . لذا به این ترتیب شروع مى کنم. \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان \r\n\r\n&laquo;ولاتقولوالمن یقتل فى سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون &raquo;&nbsp;&nbsp;(نگویید کسانى که در راه خدا کشته مى شوند مردگانند ، بلکه زنده اند و اما شما نمى فهمید )\r\n\r\nهمه گلها و عشقها ، همه جام ها و بوسه ها ، فنا پذیر و میرا هستند . مرگ در کنار همه ذرات جهان ، به ویژه انسان این معنا دهنده همه جام ها و عشق ها ایستاده است ، به همه چیز و همه کس با چشمانى ناشناس خیره مى نگرد . خوف انگیز و وحشت بار است و حضور مداومش جاى آرمیدن را تلخ و ناگوار مى کند . گیاهان نیز مى میرند ، اما امید حیاتى دوباره را در دل دارند، لیکن انسان بى آنکه هیچ امیدى به بازگشت داشته باشد از جهان گل و شراب و عشق خواهد رفت و در دل خاک تیره جاودانه خواهد خفت . آرى با اینکه هزاران هزار درد و آرزو داشتم ، تصمیم گرفتم در این موقعیت حساس که جبهه ها احتیاج به خون دارد ، اعزام شوم ، البته درد من درد دین و آرزویم ، آرزوى پیروزى اسلام بر کفر جهانى بود . آمدم تا عربده هاى مستانه استکبار که از حلقوم شوم صدامیان بیرون مى آید، خاموش کنم و صدایشان را در گلو خفه کنم ، آمدم که مرهمى باشم براى پدران و مادران و تمامى بستگان شهدا و معلولین و مفقودین و اسرا الگویى باشم ، آمدم تا زمینه را براى ظهور حضرت مهدى (عج) آماده نمایم و مى خواهم دست کافران بعثى را از تمامى جهان کوتاه کرده ، آنها را در زباله دانهاى تاریخ دفن نموده و از آنجا به اعماق مبهم و اسفل السافلین بفرستم انشا الله . \r\n\r\nاز همکلاسم مى خواهیم تمامى احکام اسلام را در روى زمین پیاده کرده و نهایت اینکه نه ظالم باشیم و نه مظلوم.\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;چون اسم مظلوم بردم به یاد امام حسین (ع) افتادم که روز عاشورا گفت :\r\n\r\n( اگر دین ندارید و مسلمان نیستید ، لااقل آزادمرد باشید )&nbsp; که این حدیث امام حسین (ع) انقلابى در&nbsp; ما ایجاد کرد و من با خود گفتم ، مسلمان هستم و آزادمرد ، پس ایستادن چرا ، اگر آب مدتى در یک جا بى حرکت باشد ، مى گندد تا چه رسد به انسان . پس حرکت مى کنم و دین خدا را یارى مى نمایم . آرى دیگر از مرگ نمى ترسیم شهـادت معشوق ماست ما را از معشوق نترسانید . من راه خود را انتخاب کرده ام و به این راه ادامه مى دهم ، مى خروشم و به پیش مى روم و هم اکنون که مى روم مى خواهم سخنى با ملت ایران و مدرسین و همکاران و دوستان و همشهریان خود داشته باشم ، هر چند کوچکتر از آنم که براى ملتى بپاخاسته پیام بدهم ولى سخنم با ملت این است : اتحاد ، اتحاد ، اتحاد ، ملت عزیز همانگونه که مستحضرند و مى دانند پیروزى این انقلاب شکوهمند معلول سه 3 چیز است که یکى از آنها اتحاد مردم است ، پس نگذارید توطئه دشمن اتحاد شما را از بین ببرد و دومى رهبرى است که مى بینیم در مراحل حساس با پیام این رهبر بزرگوار تمامى مردم به صورت کاروانى عازم جبهه ها مى شوند و آبروى دشمن و حامیانش را بر باد مى دهند و دیگرى مکتب ماست که دشمن با حیله هاى رنگارنگ خواسته دین ما را از ما بگیرد و براى ما دین مى سازد و دین مى تراشد ، ولى کورخوانده است ، ملت اتحاد را حفظ کرده و بدانید که همیشه در کمین است و از مدرسین محترم نیز مى خواهم از این مدتى که من از محضر آنها کسب فیض مى کرده ام ، اگر خداى نخواسته از من سرزده که موجب کدورت خاطرشان شده است مرا ببخشند.&nbsp;و اما اى دانشجویان عزیز شما که رهبران فرهنگى جامعه هستید ، سعى کنید جامعه را خوب رهبرى کرده و الگوى اجتمـــــــاع باشید که اگر خــــداى نخواسته شمـــــا منحرف شوید کشور منحرف خواهد شد . پس سعى کنید در مسیر الهى حرکت کرده که شما به منزله ریلهاى یک قطار مى باشید . \r\n\r\nو اما دوستان و همشهریان محترم اگر در مدت زندگى نکرده با شما برخوردى داشته ام و کدورتى از من دارید ، امیدوارم به بزرگوارى خودتان ببخشید و هر کدام از من طلب و یا چیز دیگرى دارید به پدر و مادرم مراجعه و آن را بگیرید . \r\n\r\nدر آخر از اقوام و خویشان مى خواهم که پدر و مادرم را تنها نگذارند و سعى کنند همیشه از حال و احوال آنها باخبر باشند . \r\n\r\nو اما مادر و پدر و خواهران عزیزم ، پیام من به شما این است که بر مرگ من گریه نکنید ، چون من خودم این راه را انتخاب کردم و آگاهانه هم به این راه رفتم و اگر مى خواهید گریه کنید به یاد على اکبر حسین (ع) و صحنه روز عاشورا گریه کنید و نگذارید دشمن شاد شود . \r\n\r\nمادر و پدرم فکر نکنید که چون من یگانه پسر خانواده هستم ، با رفتن من زندگى شما متزلزل خواهد شد ، بلکه باید استوار تر ؟؟؟گردید. هر چند شما از چهار پسر همین یکى برایتان باقى مانده است و ممکن است برایتان سخت باشد ولى این را بدانید که یار و یاور مومنان است. خودتان مى دانید من امانتى بودم در دست شما و شما امانت نگهدار بودید و رحمت خداوند بر باد که این امانت الهى را به خوبى و نحو احسن نگهدارى کردید و هر موقع خدا خواست تقدیم مى کنید . \r\n\r\nو در آخر از خواهران و دامادهایمان مى خواهم که نگذارند پدر و مادر پیرم تنها بمانند ، هر چند مهر شما از دلم بیرون نمى رود ولى اسلام مهم تر از آن است . به هر حال ؟؟؟ دارم مرا ببخشید و از من راضى باشید و اگر در مدت زندگى با شماها بدرفتارى داشتم ، زیر پا بگذارید و در آخر از خواهر کوچکم و دیگر خواهران مى خواهم که حجاب خود را حفظ نموده و مسایل اسلامى را به خوبى انجام دهند و همیشه به جان رهبر دعا کنند تا ظهور امام زمان (عج) و از خانواده ام مى خواهم اگر شهید شدم حدودا سه 3 ماه برایم روزه بگیرند و یک سال نماز بخوانند و جسدم را در بهشت اکبر دفن نمایند و از قرآن خواندن و ذکر و مناجات خداوند یادتان نرود و همیشه جهت پیروزى رزمندگان و طول عمر امام دعا کنید و در آخر یک سخن از امام حسین (ع) برایتان بنویسم :\r\n\r\n&laquo; ما در دامان کرامت و آقایى پرورش یافته ایم و سیادت و سرورى در روح و جان ما موج مى زند و عزت و شرف به ما حکم مى کند که براى مرگ آغوش باز کنیم ... &raquo; امام خمینى\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nاز فرمایشات امام امت:\r\n\r\n( شما هیچ وقت از هیچ چیز هراس نداشته باشید ، شما براى حفظ اسلام دارید جنگ مى کنید. ) \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nبسم رب الشهداء و الصدیقین\r\n\r\n&nbsp;&nbsp;؟؟؟ آب مى کند اندوه مرا ، هنگامى که هر ابر ذره اش کوهى است از غم در پیش پا ، غم هاى من همیشه ترا مى جوید ، تو را یا زهرا ، یا زهرا ،&nbsp; یا زهرا . \r\n\r\nدر ضمن پدر و مادرم از خیرات و صدقه فراموش نکنید و سعى کنید تمام مسائل شرعیه اسلام را مو به مو اجرا کنید . \r\n\r\nمجددا یادآور مى شوم که مبادا بر شهادت من گریه کنید ، بلکه به یاد على اکبر حسین و صحنه کربلا گریه کنید . در آخر از همه معذرت مى خواهم اگر وصیتنامه طولانى شد و امیدوارم مرا ببخشند ، چون طولانى بودن آن بدست خودم نبود بلکه فکر مى کردم باید هر آنچه در دل دارم به گوش این ملت بیدار برسانم . \r\n\r\nبه امید پیروزى و به امید زیارت کربلاى امام حسین (ع)&nbsp;&nbsp; اجر کم عند الله&nbsp;&nbsp; والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته&nbsp;&nbsp; و اما اگر مفقود شدم این قسمت را به خانواده ام بدهید .\r\n\r\nچند قطعه شعر هم در اینجا یادداشت مى کنم:\r\n\r\nنمازت نغمه هاى آشنا داشت&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;دل پاکت امید کربلا داشت&nbsp;\r\n\r\nنکردى مهر حق از سینه بیرون&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; گل سجاده ات بوى خدا داشت&nbsp;\r\n\r\nقدم در کوى سرخ لاله بنهاد&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;که شاید باشد در لاله زاران&nbsp;\r\n\r\nبیفروزد چراغ صبح را در&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;شبستان سیاه روزگاران&nbsp;\r\n\r\nاى کاش که جاى آرمیدن بودى&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp; یا این ره دور را رسیدن بودى&nbsp;\r\n\r\nکاش از پس صد هزار سال از دل خاک&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; چون سبزه امید بردمیدن بودى&nbsp;\r\n\r\nبر شاخ امید اگر برى یافتمى&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;هم رشته خویش را سرى یافتمى&nbsp;\r\n\r\nهر چند ز تنگناى زندان وجود&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; اى کاش سوى عدم درى یافتمى&nbsp; برخیز بیا بتاز بهر دل ما&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; حل کن به جمال خویشتن مشکل ما&nbsp;\r\n\r\nاى دوست بیا تا غم فردا نخوریم&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; و این یکدم عمر را غنیمت شمریم&nbsp; زیرا که از این دیر فنا در گذریم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;با هفت هزار سالگان سر ببریم&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&laquo; انتظار &raquo;&nbsp; آسمان آبى است با آفتابى که طلوع جاودانه را پلک گشوده است . \r\n\r\nمادر بر پلکان سنگى انتظار مى نشیند و کلاف روشن آوازش را مى گشاید ، شقایقى خونین در گلو دارم و پرنده اى زخمى در دل . \r\n\r\nآسمان آبى ست با آفتابى کــــه طلوعى جاودانه را پلک گشوده است . مادر بر پلکان سنگى انتظـــــار مى نشیند و چشم انداز هـــاى دوردست را مى نگرد . \r\n\r\nپرنده اى زخمى بر خاک مى افتد و شقایقى خونین سر بر مى آورد آرى مادر جان آنگاه که اندیشه بال مى گیرد تا پرواز را نامیرا ترین تعبیر عشق سازد و گامها روح حرکت را در خویشتن مى پیچانند تا طنین رفتن را بر سینه هاى خاک سرود کنند ، هیچ حصارى پرواز را گرفتن نتواند و هیچ زنجیرى رفتن را . \r\n\r\nو مادر جان اگر از من ناراحتى مرا ببخش ، چون آمدن بدست خودم نبود و خدا خواست که بیایم . \r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\nمورخه ۱۳۶۴\/۱۱\/۱۵\r\n\r\n&nbsp; &nbsp; &nbsp; ساعت ۱۲ ظهر&nbsp; حسین ایمانى&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;آثار به جا مانده از شهید\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n\r\n&nbsp;\r\n","content_html":"<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><img alt=\"\" src=\"\/file\/252\/attach2019034280107670390246.jpg\" style=\"border-style:solid;border-width:0px;float:left;height:400px;margin:30px;width:400px;\" \/><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>تاریخ تولد: ۱۳۴۲\/۱۱\/۳                                     <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>محل تولد: فردوس<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>سال ورود به تربیت معلم: مهرماه ۱۳۶۳<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>رشته تحصیلی:آموزش ابتدایی                            <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>تاریخ شهادت: ۱۳۶۴\/۱۱\/۲۱<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>محل شهادت:جزیره بوارین والفجر ۸<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#008000;\"><span style=\"font-size:16px;\"><strong>مزار شهید: بهشت اکبر فردوس<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"color:#FF0000;\"><strong><span style=\"font-size:18px;\">زندگینامه شهید:<\/span><\/strong><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong>           شهید غلامحسین ایمانی روز سوم بهمن ماه سال ۱۳۴۲ در خانواده ای متدین و مذهبی از شهرستان فردوس، دیده به جهان گشود. دوران تحصیلات عمومی خود را تا سال ۱۳۶۳ در شهرستان زادگاهش به پایان رساند.<\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong> پس از اخذ دیپلم، تصمیم گرفت در ارتش جمهوری اسلامی استخدام شود که کلیه مراحل گزینش را با موفقیت طی نموده ، ولیکن به اصرار خانواده و عدم تحمل دوری وی، از رفتن به آنجا منصرف و سال بعد در آزمون سراسری قبول و در تربیت معلم شهرستان فردوس مشغول به تحصیل گردید. <\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong>در حین تحصیل، باتوجه به اعتقاد و ایمانی که نسبت به فرامین رهبر کبیر انقلاب حضرت امام (ره) داشت، به عضویت بسیج بیست میلیونی در آمده و در دو مرحله به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. مرحله اول به مدت ۴۵ روز و به سلامتی به آغوش خانواده برگشت. در مرحله دوم حین عملیات والفجر ۸ در تاریخ ۱۳۶۴\/۱۱\/۲۱ در جزیره بوارین عراق، مفقود الاثر و پس از ده سال انتظار پیکر مطهرش تشییع و در بهشت اکبر شهرستان فردوس به خاک سپرده شد.<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"text-align:justify;\"><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong>از خصوصیات اخلاقی شهید همین بس که بسیار متواضع و فروتن بود. به همه اقوام و خویشان و بستگان در کلیه امور و بدون هیچگونه منت و چشمداشتی کمک می کرد. شاهد این مدعا دوستان، همسایگان، بستگان و اقوام دور و نزدیک شهید می باشند. از دیگر خصوصیاتش این بود که عاشق امام و ولایت بود و برای دنیا و داشته های آن ارزشی قائل نبود. این مطلب از گفته ها و توصیه هایی که در نامه هایش به خانواده خود می نوشت، کاملاً آشکار و هویداست. در جایی می گوید: دنیا هیچ ارزشی ندارد و این چند روزه دنیا انسان باید با هم مهربان و با احساس و محبت باشد. روحش شاد و یادش گرامی.<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"margin-right:1cm;\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"margin-right:1cm;\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"margin-right:1cm;\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\" style=\"margin-right:1cm;\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"><span style=\"font-size:18px;\"><span style=\"color:#FF0000;\"><strong><span dir=\"rtl\">وصیت نامه شهید :<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">بسم رب الشهداء و الصدیقین<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">هم اکنون که لباس رزم پوشیدم و عازم جبهه هاى نبرد حق علیه باطل شدم ، لازم مى دانم چند کلمه اى را به عنوان یادگارى روى کاغذ بیاورم که اگر انشا الله شهید شدم ، با خواندن این وصیتنامه عده اى تحت تاثیر قرار گرفته و نگذارند اسلحه ام روى زمین بماند . لذا به این ترتیب شروع مى کنم<\/span><\/strong><strong>. <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong> <\/strong><strong><span dir=\"rtl\">به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان<\/span> <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">«ولاتقولوالمن یقتل فى سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لاتشعرون »  (<\/span><\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">نگویید کسانى که در راه خدا کشته مى شوند مردگانند ، بلکه زنده اند و اما شما نمى فهمید )<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">همه گلها و عشقها ، همه جام ها و بوسه ها ، فنا پذیر و میرا هستند . مرگ در کنار همه ذرات جهان ، به ویژه انسان این معنا دهنده همه جام ها و عشق ها ایستاده است ، به همه چیز و همه کس با چشمانى ناشناس خیره مى نگرد . خوف انگیز و وحشت بار است و حضور مداومش جاى آرمیدن را تلخ و ناگوار مى کند . گیاهان نیز مى میرند ، اما امید حیاتى دوباره را در دل دارند، لیکن انسان بى آنکه هیچ امیدى به بازگشت داشته باشد از جهان گل و شراب و عشق خواهد رفت و در دل خاک تیره جاودانه خواهد خفت . آرى با اینکه هزاران هزار درد و آرزو داشتم ، تصمیم گرفتم در این موقعیت حساس که جبهه ها احتیاج به خون دارد ، اعزام شوم ، البته درد من درد دین و آرزویم ، آرزوى پیروزى اسلام بر کفر جهانى بود . آمدم تا عربده هاى مستانه استکبار که از حلقوم شوم صدامیان بیرون مى آید، خاموش کنم و صدایشان را در گلو خفه کنم ، آمدم که مرهمى باشم براى پدران و مادران و تمامى بستگان شهدا و معلولین و مفقودین و اسرا الگویى باشم ، آمدم تا زمینه را براى ظهور حضرت مهدى (عج) آماده نمایم و مى خواهم دست کافران بعثى را از تمامى جهان کوتاه کرده ، آنها را در زباله دانهاى تاریخ دفن نموده و از آنجا به اعماق مبهم و اسفل السافلین بفرستم انشا الله<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">از همکلاسم مى خواهیم تمامى احکام اسلام را در روى زمین پیاده کرده و نهایت اینکه نه ظالم باشیم و نه مظلوم<\/span><\/strong><strong>.<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"> <strong><span dir=\"rtl\">چون اسم مظلوم بردم به یاد امام حسین (ع) افتادم که روز عاشورا گفت<\/span><\/strong><strong> :<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">( اگر دین ندارید و مسلمان نیستید ، لااقل آزادمرد باشید )  که این حدیث امام حسین (ع) انقلابى در  ما ایجاد کرد و من با خود گفتم ، مسلمان هستم و آزادمرد ، پس ایستادن چرا ، اگر آب مدتى در یک جا بى حرکت باشد ، مى گندد تا چه رسد به انسان . پس حرکت مى کنم و دین خدا را یارى مى نمایم . آرى دیگر از مرگ نمى ترسیم شهـادت معشوق ماست ما را از معشوق نترسانید . من راه خود را انتخاب کرده ام و به این راه ادامه مى دهم ، مى خروشم و به پیش مى روم و هم اکنون که مى روم مى خواهم سخنى با ملت ایران و مدرسین و همکاران و دوستان و همشهریان خود داشته باشم ، هر چند کوچکتر از آنم که براى ملتى بپاخاسته پیام بدهم ولى سخنم با ملت این است : اتحاد ، اتحاد ، اتحاد ، ملت عزیز همانگونه که مستحضرند و مى دانند پیروزى این انقلاب شکوهمند معلول سه 3 چیز است که یکى از آنها اتحاد مردم است ، پس نگذارید توطئه دشمن اتحاد شما را از بین ببرد و دومى رهبرى است که مى بینیم در مراحل حساس با پیام این رهبر بزرگوار تمامى مردم به صورت کاروانى عازم جبهه ها مى شوند و آبروى دشمن و حامیانش را بر باد مى دهند و دیگرى مکتب ماست که دشمن با حیله هاى رنگارنگ خواسته دین ما را از ما بگیرد و براى ما دین مى سازد و دین مى تراشد ، ولى کورخوانده است ، ملت اتحاد را حفظ کرده و بدانید که همیشه در کمین است و از مدرسین محترم نیز مى خواهم از این مدتى که من از محضر آنها کسب فیض مى کرده ام ، اگر خداى نخواسته از من سرزده که موجب کدورت خاطرشان شده است مرا ببخشند<\/span>. <\/strong><\/span><\/span><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">و اما اى دانشجویان عزیز شما که رهبران فرهنگى جامعه هستید ، سعى کنید جامعه را خوب رهبرى کرده و الگوى اجتمـــــــاع باشید که اگر خــــداى نخواسته شمـــــا منحرف شوید کشور منحرف خواهد شد . پس سعى کنید در مسیر الهى حرکت کرده که شما به منزله ریلهاى یک قطار مى باشید<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">و اما دوستان و همشهریان محترم اگر در مدت زندگى نکرده با شما برخوردى داشته ام و کدورتى از من دارید ، امیدوارم به بزرگوارى خودتان ببخشید و هر کدام از من طلب و یا چیز دیگرى دارید به پدر و مادرم مراجعه و آن را بگیرید<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">در آخر از اقوام و خویشان مى خواهم که پدر و مادرم را تنها نگذارند و سعى کنند همیشه از حال و احوال آنها باخبر باشند<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">و اما مادر و پدر و خواهران عزیزم ، پیام من به شما این است که بر مرگ من گریه نکنید ، چون من خودم این راه را انتخاب کردم و آگاهانه هم به این راه رفتم و اگر مى خواهید گریه کنید به یاد على اکبر حسین (ع) و صحنه روز عاشورا گریه کنید و نگذارید دشمن شاد شود<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">مادر و پدرم فکر نکنید که چون من یگانه پسر خانواده هستم ، با رفتن من زندگى شما متزلزل خواهد شد ، بلکه باید استوار تر ؟؟؟گردید. هر چند شما از چهار پسر همین یکى برایتان باقى مانده است و ممکن است برایتان سخت باشد ولى این را بدانید که یار و یاور مومنان است. خودتان مى دانید من امانتى بودم در دست شما و شما امانت نگهدار بودید و رحمت خداوند بر باد که این امانت الهى را به خوبى و نحو احسن نگهدارى کردید و هر موقع خدا خواست تقدیم مى کنید<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">و در آخر از خواهران و دامادهایمان مى خواهم که نگذارند پدر و مادر پیرم تنها بمانند ، هر چند مهر شما از دلم بیرون نمى رود ولى اسلام مهم تر از آن است . به هر حال ؟؟؟ دارم مرا ببخشید و از من راضى باشید و اگر در مدت زندگى با شماها بدرفتارى داشتم ، زیر پا بگذارید و در آخر از خواهر کوچکم و دیگر خواهران مى خواهم که حجاب خود را حفظ نموده و مسایل اسلامى را به خوبى انجام دهند و همیشه به جان رهبر دعا کنند تا ظهور امام زمان (عج) و از خانواده ام مى خواهم اگر شهید شدم حدودا سه 3 ماه برایم روزه بگیرند و یک سال نماز بخوانند و جسدم را در بهشت اکبر دفن نمایند و از قرآن خواندن و ذکر و مناجات خداوند یادتان نرود و همیشه جهت پیروزى رزمندگان و طول عمر امام دعا کنید و در آخر یک سخن از امام حسین (ع) برایتان بنویسم<\/span><\/strong><strong> :<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">« ما در دامان کرامت و آقایى پرورش یافته ایم و سیادت و سرورى در روح و جان ما موج مى زند و عزت و شرف به ما حکم مى کند که براى مرگ آغوش باز کنیم ... » امام خمینى<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">از فرمایشات امام امت:<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong>( <\/strong><strong><span dir=\"rtl\">شما هیچ وقت از هیچ چیز هراس نداشته باشید ، شما براى حفظ اسلام دارید جنگ مى کنید<\/span><\/strong><strong>. ) <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">بسم رب الشهداء و الصدیقین<\/span><\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">  ؟؟؟ آب مى کند اندوه مرا ، هنگامى که هر ابر ذره اش کوهى است از غم در پیش پا ، غم هاى من همیشه ترا مى جوید ، تو را یا زهرا ، یا زهرا ،  یا زهرا<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">در ضمن پدر و مادرم از خیرات و صدقه فراموش نکنید و سعى کنید تمام مسائل شرعیه اسلام را مو به مو اجرا کنید<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">مجددا یادآور مى شوم که مبادا بر شهادت من گریه کنید ، بلکه به یاد على اکبر حسین و صحنه کربلا گریه کنید . در آخر از همه معذرت مى خواهم اگر وصیتنامه طولانى شد و امیدوارم مرا ببخشند ، چون طولانى بودن آن بدست خودم نبود بلکه فکر مى کردم باید هر آنچه در دل دارم به گوش این ملت بیدار برسانم<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">به امید پیروزى و به امید زیارت کربلاى امام حسین (ع)   اجر کم عند الله   والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته   و اما اگر مفقود شدم این قسمت را به خانواده ام بدهید<\/span><\/strong><strong> .<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">چند قطعه شعر هم در اینجا یادداشت مى کنم<\/span><\/strong><strong>:<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">نمازت نغمه هاى آشنا داشت                                               دل پاکت امید کربلا داشت<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">نکردى مهر حق از سینه بیرون                                              گل سجاده ات بوى خدا داشت<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">قدم در کوى سرخ لاله بنهاد                                                 که شاید باشد در لاله زاران<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">بیفروزد چراغ صبح را در                                                       شبستان سیاه روزگاران<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">اى کاش که جاى آرمیدن بودى                                              یا این ره دور را رسیدن بودى<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">کاش از پس صد هزار سال از دل خاک                                  چون سبزه امید بردمیدن بودى<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">بر شاخ امید اگر برى یافتمى                                                 هم رشته خویش را سرى یافتمى<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">هر چند ز تنگناى زندان وجود                                                اى کاش سوى عدم درى یافتمى  برخیز بیا بتاز بهر دل ما                        حل کن به جمال خویشتن مشکل ما<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">اى دوست بیا تا غم فردا نخوریم                                            و این یکدم عمر را غنیمت شمریم  زیرا که از این دیر فنا در گذریم          با هفت هزار سالگان سر ببریم<\/span><\/strong> <\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong>« <\/strong><strong><span dir=\"rtl\">انتظار »  آسمان آبى است با آفتابى که طلوع جاودانه را پلک گشوده است<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">مادر بر پلکان سنگى انتظار مى نشیند و کلاف روشن آوازش را مى گشاید ، شقایقى خونین در گلو دارم و پرنده اى زخمى در دل<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">آسمان آبى ست با آفتابى کــــه طلوعى جاودانه را پلک گشوده است . مادر بر پلکان سنگى انتظـــــار مى نشیند و چشم انداز هـــاى دوردست را مى نگرد<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">پرنده اى زخمى بر خاک مى افتد و شقایقى خونین سر بر مى آورد آرى مادر جان آنگاه که اندیشه بال مى گیرد تا پرواز را نامیرا ترین تعبیر عشق سازد و گامها روح حرکت را در خویشتن مى پیچانند تا طنین رفتن را بر سینه هاى خاک سرود کنند ، هیچ حصارى پرواز را گرفتن نتواند و هیچ زنجیرى رفتن را<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p><span style=\"font-size:14px;\"><span style=\"color:#000080;\"><strong><span dir=\"rtl\">و مادر جان اگر از من ناراحتى مرا ببخش ، چون آمدن بدست خودم نبود و خدا خواست که بیایم<\/span><\/strong><strong> . <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong><span dir=\"rtl\">مورخه <\/span>۱۳۶۴\/۱۱\/۱۵<\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:center;\"><span style=\"color:#000080;\"><span style=\"font-size:14px;\"><strong><span dir=\"rtl\">      ساعت <\/span>۱۲<span dir=\"rtl\"> ظهر  حسین ایمانى<\/span> <\/strong><\/span><\/span><\/p>\n\n<p style=\"text-align:center;\"> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p> <\/p>\n\n<p><a href=\"http:\/\/shahid.cfu.ac.ir\/fa\/gallery\/133447\" rel=\"nofollow\" target=\"_blank\"><span style=\"color:#0000FF;\"><strong><span style=\"font-size:26px;\"> آثار به جا مانده از شهید<\/span><\/strong><\/span><\/a><\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n\n<p dir=\"rtl\"> <\/p>\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2019-03-06 14:06:58","content_date_event":"2019-03-06 14:06:58","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":0,"content_date_last_edit":"2019-11-09 11:43:51","content_date_register":"2019-03-06 14:11:41","content_columns":0,"content_show_img":0,"content_show_details":0,"content_show_related_img":1,"content_show_slider":0,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":110,"eid":110,"attach_title":null,"attaches":[{"sizes":{"150":".\/file\/252\/attach\/197001\/attach.png","300":".\/file\/252\/attach\/197001\/attach.png","400":".\/file\/252\/attach\/197001\/attach.png","600":".\/file\/252\/attach\/197001\/attach.png","900":".\/file\/252\/attach\/197001\/attach.png","1200":".\/file\/252\/attach\/197001\/attach.png"}}]}]]